شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
447
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
قرار [ 118 - الف ] دادند كه كفايت قوت شبانهروز او بود . پس ضرورت او را بر آن داشت كه جانب نسا و ابيورد نقل نمايد ، بعد از آن به طوس ، بعد از آن به سمنقان و داخل نيشابور نشد تا به جاجرم آمد ، بعد از آن به جرجان آمد ، و ارادهء ديدن شمس المعالى قابوس كرد . اتفاقا قابوس او را گيرانيد و حبس نمود در بعضى از قلعههاى خود . در آن اثنا قابوس مرد ، و ابو على به ديهستان آمد ، و آنجا بيمارى صعبى به هم رسانيد ، و باز به جرجان رجوع نمود ، و جوزجانى با او ملاقات كرد ، و به عمل آورد آنجا اوسط جوزجانى را از براى او ، ازين جهت بابو على مرتبط شد ، و احسان كرد او را . و از براى ابى محمد شيرازى كتاب در مبدأ و معاد تصنيف كرد ، و در جرجان كتاب بسيار تصنيف نمود . 127 ، 16 - بعد از آن به رى آمد به خدمت سيده ، مادر مجد الدوله ، رسيد و به آن وسيله به صحبت مجد الدوله ابى رستم بن فخر الدوله رسيد . شناختند او را به سبب كتاباتى كه مشتمل بر تعريف و توصيف قدر و منزلت او بود به ايشان « 20 » رسيده بود . اتفاقا در آن وقت بر مجد الدوله مرض ماخوليا مستولى شده بود ، شيخ به معالجهء او مشغول گشته « 21 » ، و كتاب « معاد » را در آن اثنا تصنيف نمود . و آنجا بود تا آنكه شمس الدوله قصد آنجا كرد ، پيش از آنكه بدر بن حسنويه هلاك شود ، و لشكر بغداد بگريزد . پس « 22 » به حسب اتفاق اسباب ضرورت او را روى داد ، كه به جانب قزوين متوجه شد ، و از آنجا به همدان آمد ، و به خدمت كدبانويه رسيد ، و نظر در اسباب او « 23 » كرد . پس او را با شمس الدوله آشنائى اتفاق افتاد ، و امر كرد كه ابو على به مجلس او حاضر آيد ، به سبب قولنجى كه او را عارض شده بود ، و معالجه نمود ، و خداى تعالى او را « 24 » شفا داد ، و به خلعتهاى فاخره و عطاياى وافره فايض گشت . و بعد از چهل
--> ( 20 ) - اساس : كتاباتى كه رسيده بود به ايشان متضمن بودند تعريف او را به قدر و منزلت او را . ( 21 ) - د : گشت . ( 22 ) - د : « پس » ندارد . ( 23 ) - اساس : در باب او . ( 24 ) - اساس : « او را » ندارد .